چراغی در افق
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت...
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت...
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین بر کنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست!
( فرید ون مشیری)
...................................................
شیعری له

شیرکو بیکهس
تاله قژی کچیکی جوان!
له سه رشانی کوته که م به جی مابو
لیم کرده وه و
کردم به په تی دیلا نه بو هه لبه ستیکی پینج شهش سالهم
ده نکه زیخیکی چيای کوردوستان
له کهیهوه! پهریبوه سوچی گیرفانم
دوینی!
نازانم چون بو دوزیمهوه دهرم هینا و ماچم کردو
کردم
به بهردی کهعبهی
گشت شیعرهکانم
................................................
ترانه: تغیرت عليَّ
ترجمه : تو بسیار عوض شده ای
ترانهسرا: باسکال مشعلانی

کشور : لبنان
لهجه ی ترانه : لبنانی
معقول تكون انت يللي حبّيتو
يعني امكان داره؟! يعني تو هموني كه عاشقش شدم؟!
ياني راسته؟! تو ئهو كهسهي كه من خوشم ئهويست؟!
و عشقتو جنون من قلبي و روحي اعطيتو
و ديوانه وار عاشقش بودم و قلب وهستيم را به پاي او ريختم
و شيتانه ئهوينداري بوم و دل و ژيانم بهختي ئهو كرد
يا حبيبي كتير انت تغيرت عليّ
عزيزم تو خيلي عوض شدي
ئازيزهكهم تو زور گوراوي
وين النظرات؟
كجاست اون نگاه هات؟
اللي عودت عيوني عليها
كه چشام به آن عادت كرده بود( هميشه به من دوخته بودي)
وين الكلمات؟
كجاست اون حرفاي گرم و عاشقانهات؟
تحكي و دوب حواليها
كه تعريف كني و همه چيز را با اونها ذوب كني
بيانگيريوهو ئاگر ده ههمو شت بهردهيي
وين اللمسات؟
كجاست نوازشهاي دستانت؟
وين جنون الغمرات؟
كجاست اون عشقهاي ديوانه وار؟
صارو عندي حكايات
همه اون عشقها به يك افسانه تبديل شد
تهواوي ئهو خوشهويستي بوو به چيروكيك
تغيرت اكتير عليّ
و تو خيلي عوض شدهاي
تو زور گوراوي
ما تقلي راح ماضيينا وانتهينا
به من نگو گذشتهها گذشت و همه چيز تموم شد
پيم مهلي رابوردو تيپهر بوو وههموو شتيك تهواو بووه
يعني نرتاح و راضي تبعد عينينا
كه ما خيالمان از اين عشق آسوده شود و تو راضي هستي كه چشمانمان از يكديگر دور شود
يا حبيبي روح تبقي بقلبي و عينيّ
عزيزم برو! اما تو در قلب و چشمان من باقي خواهي ماند...
خوشهويستم برو! بهلام تو بو ههميشه له دل و چاوهكانم دا ئهمينيهوه...
ترانه: يه بار دیگه بگو
از
نانسی عجرم
از: لبنان
ايه قول تاني كذا
چی یه بار دیگر بگو
ها چه لیکی دیکه بیلی
مین تقصد؟ أنا
منظورت کیه؟ من؟
حبنا عشقنا هو انت بتتکلم عنا؟
این تو هستی که در باره عشق و دوست داشتنمون حرف می زنی؟
یا ناسی هواک و أخذ معاک
ای کسی که عشقت را فراموش کردی و همراه با تو
لیالی و سنین عمرنا
شبها و سالهای زندگیمون سپری شد
ده انا اللی اشتریت و دوبت و هویت
این من بودم که خریدار عشق تو بودم هر چند در عشقت سوختم اما باز عاشقت بودم
و ضاع من ایدیک حبنا
اما تو قدر این عشق را ندانستی و نابودش کردی
إیه إیه؟
چی چی؟
قول تانی کذا!
یه بار دیگه بگو!
مین مین؟
کی کی؟
تقصد أنا؟
منظورت منم؟
أنت مین فی الهوی و فی الشوق
تو اصلاً معنای عشق و اشتیاق را نمی دانی
هو انت حبک ده ایه ما تفوق
تو فکر میکنی که من سرشار از عشق تو هستم
ولا أنت فکرک بکلمة منک
و با یک حرف تو
خلاص حسمحک و حنسی قوام
تموم شد و تو را خواهم بخشید و زود همه چیزرا فراموش خواهم کرد؟
ته واو ئه بی و من تو ده به خشم و زوو هه مو شت له بیر ئه که م؟
فی الغرام لسه بدری علیک
هنوز زود که تو معنای عشق را بدانی!
و لا عمری تانی حفکر فیک
دیگر به تو نخواهم اندیشید
ده انا کنت جنبک و سایبنی قلبک
من کنارت بودم اما دلت مرا رها کرده بود
أتاری حبک کلام فی کلام
معلوم شد که عشقت حرفی بیش نبوده است ای....
دیار بوو خوشه ویستیت ته نیا قسه یه ک بو ئه ی....
پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنجه را كه ميتوانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن
مطابق ميل من رفتار كنند
«جبران خليل جبران»
